جفنگ آباد

این بلاگ جایی برای خواندن مطالب طنز و جالب و ارائه ی نظرات دوستانه (بدون توهین به شخص یا قوم خاصی) است.
جفنگ آباد

این بلاگ جایی برای خواندن مطالب طنز و جالب و ارائه ی نظرات دوستانه (بدون توهین به شخص یا قوم خاصی) است.

اینجا رشته و
قافیه به تنگه
SH،به جفنگه
دلش،رنگاوارنگه
غمت،مایه ننگه
دلم تنگه
دلم تنگه
دلم تنگه برایت...



aliaa12 کیست؟
کسی که با وی می شویم 7 میلیارد نفر!!!


طراحی و مشاوره انواع کاور:aidinoo

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان

محفل (دسیسه ۱)

يكشنبه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ۰۸:۵۸ ب.ظ

برای دیدن قسمت‌های پیشین و اطلاعات بیشتر به محفل‌نامه مراجعه شود.

پادشاه بادی به غبغب می‌اندازد و  می‌گوید: ای وزیر!

وزیر سراسیمه پاسخ‌ می‌دهد: امر بفرمایید عالیجناب!

- کاهن اعظم کجاست؟

- به زودی تشریف‌فرما خواهند شد عالیجناب!

لحظاتی بعد

کاهن اعظم در حالی که عصای خود را بر زمین می‌کوبد وارد می‌شود ، ندا می‌هد: درود مردوک بر شما باد عالیجناب !

پادشاه به نشانه تایید سرش را تکان می‌دهد.

- بروید سر اصل مطلب امیدوارم خبر‌های خوبی داشته باشی ٬کاهن !!!!

- از عالم روحانی ، مردوک ندا می‌دهد که محبوبیت یک ضعیفه در میان مردم به تضعیف حکومت و انحرافاتی عظیم در عالم جسمانی و روحانی خواهد انجامید و خدایان مجوز نزول ایشان را صادر کرده‌اند.

- پس دستوراتمان خوش‌یمن خواهد بود.

وزیر:اما عالیجناب او ... .

- خاموش ای وزیر بی‌خرد٬ فقط دستورات را انجام بده.

- باشد که مردوک همراهیمان کند!!!

- بله عالیجناب.

***

کمند به خدمتکارانش امر کرد در ها را ببندند.به سرعت به سالن اصلی رفت ،باید سریع عمل می‌نمود.  با آخی خفیف تار مویی را از سرش ربایید و در آتش‌دان افکند .نگرانی دلش را پرپر کرده بود . سپیده در خطر بود .  

***

                                                                                         

بهار در خانه نشسته بود و کتیبه سومری را ترجمه می‌نمود، کار‌های روزانه او را خسته می‌کرد. مدتی بود که دست به شمشیر نبرده بود. منتظر ماجرا جویی جدیدی بود ، شاید سفری دیگر به مصر!شاید هم سواحل یونان!

ناگهان گرمای شدیدی را در کنار خود احساس کرد. زبانه‌های بلند و غیرعادی آتش در آتش‌دان مشهود بود.در دلش گفت :"این نشانه ی ... ."به سرعت به طرف صندوقچه خیز برداشت.کلید را از گردنش باز کرد و در قفل صندوقچه انداخت که تیری زوزه کشان از جلوی چشمانش رد شد.برای باز کردن صندوقچه دیر شده بود.با یک شیرجه خود را به زیر پنجره انداخت با خونسردی گیره ی موی فلزی خویش را از موهایش بیرون کشید.صدای جیغ ندیمه اش را از راهرو می‌شنید. .برای کمک دیر بود. خطر در کمین بود.نفسش را در سینه حبس کرده بود و ... . در با یک لگد باز شد اما خبری از بهار نبود!

دو مرد مهاجم با شمشیر‌های خون‌آلودبه آرامی وارد اتاق شدند یکی از آن دو از پنجره بیرون را نگریست. شخصی در حیاط دست‌هایش را به نشانه این که کسی از پنجره بیرون نیامده تکان داد . مو‌های وی سیخ شد به سرعت چرخید اما دیگر دیر شده بود. مهاجم دیگر در حالی که گیره ی مو در چشمش فرو رفته بود در زیر پای بهار افتاده بود و جان می‌سپرد.به سرعت شمشیر خویش را بالا آورد و به سوی بهار حمله‌ور شد اما بهار متهورانه با یک جاخالی و حرکتی سریع حمله را پاسخ داد و شمشیر وی گلوی مهاجم را لمس کرد و ... .

مهاجمی که مراقب پنجره بود  نگران شده بود صدایی از داخل خانه نمی‌آمد ، باید بازمی‌گشت که سردی شمشیری را در زیر گلویش احساس کرد!

***

علی در خانه خویش مهمانی شام را تدارک می‌داد. مرغ‌های بریان وسوسه‌آمیز ٬چشمک میزد و ... .

صدای تق تق در ، وی را متوجه مهمان خویش می‌کند ! زیر لب زمزمه می‌کند : این هم از پویا!

به طرف در می‌رود که نوای آهنگ‌ افتضاحی را می‌شنود. در دل می‌گوید : این حتما آیدین است و ... .
علی:سلام! خوبی داداش! یه بار فکر نکنی خونه خودتها!!!
آیدین با خنده‌ای وارد می‌شود.

آیدین:سلام!خوبم!خوبی؟

- 100% سلامتیم !عجب آهنگی!!!مال کیه!؟

- نمی‌شناسی؟

- باشه برر!اصلا ولش کن ! راستی!چرا کلاه گذاشتی این وقت شب !؟تو که از این کلاها نمی‌ذاشتی!؟

- مده!

- کجا مده؟ کچل کردی؟؟؟

- کوفت!

- پس کچل کردی. تیغ زدی دیگه انشاالله! یعنی ... .

***

TO BE CONTINUED

نظرات  (۳۷)

نمیدونستم این بخشو! چه باحاله!
مخم مقاومت میکنه در مقابلش:)
پاسخ:
:))
  • سپیده پارسا
  • بـــــــــــــــــله!!!!!!!!!!!
    اوه!چرا همه دارن داستانای خشن می نویسن؟کولاک رو ببینین چقدر در صلح نوشته شده!اینجا کجاست؟!من کیم؟آیدین چی میگه این وسط؟!چقد سوال پرسیدم!:دی
    زود قسمت بعدی رو بذارین!!!!
    پاسخ:
    کجاش خشنه؟
    آیدین کلا فقط حرف میزنه!
    همین امروز میذارم!!!
    چرا حذف شد که؟؟؟؟؟؟؟
    پاسخ:
    اسمش بعدن لو بره بهتره!!!!
    نه مد نشده استتارش تو شب راحت تره.😂
    پاسخ:
    همه فن حریفیا!!!
    این هم سخنیست!
    اسبم مشکی باشه مجهز به مدم جیبی هم باشه با تشکر 😆
    پاسخ:
    مشکی مد شده!!!ایده قشنگیه
    اعمال شد
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    ***😎
    پاسخ:
    !!!!!
    باشه!
  • کمند سلیمانی
  • پس ترجىحا دو تا شمشىر مثه لىوناردو توى لاک پشتاى نىنجا داشته باشىن!و موهامم گىش باشه :دى
  • کمند سلیمانی
  • در اىن که در جوار تو مى جنگم بهار شکى نىست اما من سلاح گرم رو ترجىح مى دم ىا حداقل شمشىر!اما کلت باحال تره!
    پاسخ:
    تو بین النهرین باستان سلاح گرم؟؟؟
    کمند فک کنم منظورش این بود به من ملحق میشی میریم جنگ😎😎
    پاسخ:
    بهار جان  در داستان اسم اسب شما رو چی بگذارم؟؟؟
    کیانا رو با کمند قاطی نکن!!!
    شک داری مگه کمند؟؟؟؟😃
    پاسخ:
    کمند پاسخگو باشد!!!
  • کمند سلیمانی
  • مثلا تیزی بهاررررر؟؟؟؟ :اُ
    در هنرهای رزمی از هر راهی برای شکست حریف میشود استفاده کرد استاد بروس در هنر رزمی جیت کاندو گفتن 😜و گیره در اون لحظه بهترین سلاح سرد محسوب میشد دگ.دی
    فیلم رزمی دوس دارم اما با اینکه رزمی هم کار کردم کلا خشن نیستم یا اهل دعوا بهم ظلم زیاد شده اما با وجود اینکه حق طرف بود یه چرخشی جانانه بخوره جز سکوت واری نکرد😐
    پاسخ:
     لطافت بهاری از شما میباره!!!
    میگن to be continued! نه to be continue!!
    پاسخ:
    ممنون بابت راهنمایی!
  • کمند سلیمانی
  • "در قسمت های بعدی یه دردسر جدید دارین!!!نگران نباشین!!!
    تازه فکر کنم کمند بهت ... ."

    به این خاطر!!!
    پاسخ:
    تو داستان منظورم بود!!!
  • کمند سلیمانی
  • آقا چرا از گیره مو توی داستان استفاده کردی :(( من می خواستم استفاده کنم!!!!!!!!!!
    ای بابا من خودم چیزی نمی دونم چیو به بهار بگم؟؟؟!!!!!!!!!
    پاسخ:
    :)
    مگه قرار بود چیزی به بهار بگی؟؟؟
    من واسه قسمت بعد لحظه شماری میکنم 😎
    پاسخ:
    :))
    اصن شما از کی مردای نامرد رو می کشین؟؟؟
    اونم با گیره مو؟؟؟؟؟؟
    در هر حال توصیه میکنم به زیر کاور ،این عکس اضافه شود !!!!(http://moviesak.com/ratings/r.png)
    پاسخ:
    همون توصیه که  شما خیلی بهش احترام میذارین!!!
    به به مرحبا بسی کیف کردیم اصن عاشق نقشمم دگ.بابا کمند دوتا بیشتر نکشتم که الان نویسنده رو عصبانی نکن شخصیتمو سوسول نکنه. دی
    یاد اژدها وارد میشود افتادم 😁
    پاسخ:
    کلا به کشت و کشتار علاقه دارین!!!
    در قسمت های بعدی یه دردسر جدید دارین!!!نگران نباشین!!!
    تازه فکر کنم کمند بهت ... .
    داستان رو لو ندم بهتره.
  • کمند سلیمانی
  • شهرىار پس بهت توصىه مى کنم kill bill رو نبىنى!
    اصلن فىلماى تارنتىنو رو نبىن!خب پسرم؟مى ترسم بعد تو روحىت تاثىره بد بذاره!!! :|
  • آیدین همتی
  • عالی بود. آفرین. واقعا خوب بود.
    کاورم زود آماده می‌کنم برات.
    پاسخ:
    TNX
    خشن نیست؟؟؟؟
    زجاجیه طرفو با مغزش ،یکی کرده !!!!!!
    ندیمش رو که در حال جیغ کشیدن بوده کشتن،دو نفر تو اتاق مردن یه نفر هم پشت پنجره گروگان گرفته!!!!!!!!
    یعنی واقعا خشن نیس؟؟؟؟؟؟
    پاسخ:
    یکم دیدتو لطیف کن از این مشکلات واست پیش نیاد(HOSTEL نیست که)!!!!
  • کمند سلیمانی
  • شهرىار> چ روحىه ى لطىفى!!اىن اان خشن بووود؟؟؟؟؟
    پاسخ:
    خودشو زده به لطافت!!!
    داستانت خیلی خشنه!!!!!!!!
    وحشیانست
    پاسخ:
    داداش منیا!!!!
  • کمند سلیمانی
  • حالا وقت زیاده بش میگم دیگه!!!
    بعله کانتی نیود
    پاسخ:
    روزی خواهد فهمید!
    راستی!
    to be continueDDDD!!
    پاسخ:
    من که خیلی نفهمیدم قضیه از چه قراره!!!!؟
    پاسخ:
    شایدم فهمیدی رو نمیکنی !!!
  • کمند سلیمانی
  • من الان می تونم به بهار بگم بیاد بخونه :دی
    پاسخ:
    چی؟؟
    همین الان؟
  • کمند سلیمانی
  • به هرحال کشت! :دی
    نه واقعا نمیشه با آیدین قدیمی حرف زد :-؟
    بعله!!
    پاسخ:
    خدا رو شکر بهار پست های منو نگاه نمی کنه!!!
    وگرنه باید نگران می شدم

    «گیره ی موی فلزی» =)) سر این یه تیکه بود این همه تحقیق و پرس و جو؟؟! بعد انقد جنس گیره مهمه؟؟!
    مبهم بود یه کم! سر در نیاوردم زیاد!! به امید آن که در قسمت های بعد بفهمم داستانو!!
    پاسخ:
    مطمئن باش با نقشی دارین که انتظارشو ندارین!!!
  • کمند سلیمانی
  • الان مسئله اینجاس!چی شد؟ما تو زمان قدیمیم شما جدید؟آخه اگه شما هم تو زمان مائید که قدیمی باید صحبت کنین!بعد "برر" از اون زمان بوده؟ :-؟
    مسئله ی دوم : بنده ملکه ای چیزی هستم آیا؟؟
    بهار جنگجو؟
    سپیده چیه؟
    شما ها چیین!؟
    کاملا مشخص بود با این همه خونی که بهار ریخت چقدر ما "ضعیفه" تشریف داریم نه؟:|
    پاسخ:
    قدیم
    ما همه زمان ها یه جور حرف میزنیم!!!
    چرا نبوده!؟
    آخه با آیدین قدیمی حرف بزنم!؟
    شما هم به مرور زمان میفهمی کیستی!!!
    سپیده دکتر تشریف دارن!!!
    ما هم به زودی می فهمید چی هستیم!!!
    بهار که دو نفر رو بیشتر نکشت!!!
    بههههله !!!
    خوب علی جان عادمی که 7:15 تو 1طنز نظر می ذاره از 6 بیداره دیگه.!
    پاسخ:
    کاملا منطقی!!!!!!
    میگم زمان ارسال رو بزن امروز ساعت6.
    همه بفهمن از اون موقع بیداری.
    پاسخ:
    شما از کجا میدونی؟؟؟
    خدا وکیلی آیدین هرچیش افتضاح باشه سلیقش تو موزیک دیگه اونقدرا بد نیست.
    ولی بسی حال کردیم.!
    پاسخ:
    بههههله!!!
    tnx
    :)
    زمانو تاریخو درست کن دیشب یاعت 8 که نذاشتی!
    من تا 2 صب آن بودم!
    پاسخ:
    نمیدونم چرا اون زمان رو زده!!!
    زمان تایپشه!!!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی