جفنگ آباد

این بلاگ جایی برای خواندن مطالب طنز و جالب و ارائه ی نظرات دوستانه (بدون توهین به شخص یا قوم خاصی) است.
جفنگ آباد

این بلاگ جایی برای خواندن مطالب طنز و جالب و ارائه ی نظرات دوستانه (بدون توهین به شخص یا قوم خاصی) است.

اینجا رشته و
قافیه به تنگه
SH،به جفنگه
دلش،رنگاوارنگه
غمت،مایه ننگه
دلم تنگه
دلم تنگه
دلم تنگه برایت...



aliaa12 کیست؟
کسی که با وی می شویم 7 میلیارد نفر!!!


طراحی و مشاوره انواع کاور:aidinoo

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان

محفل(دسیسه 7)

شنبه, ۱۴ تیر ۱۳۹۳، ۱۰:۲۳ ب.ظ

برای دیدن قسمت‌های پیشین و اطلاعات بیشتر به محفل‌نامه مراجعه شود.

وزیر: گویا روز فرحناکی داریم عالیجناب و ... .

بهار در مقابل گولاک قرار می‌گیرد.

گولاک: منم گولاک بزرگ!پهلوان بی‌همتا!قهرمان قهرمانان! شیر بین النهرین!‌

بهار: هیچ علاقه ای نداری بفهمی من کیم!

- کوچولو‌تر از تو نبود دخترک!

- امروز مفهوم دخترک را خواهی فهمید!

- بزرگتر از دهنت حرف می‌زنی کوچولو!

- مغزت کوچیکه گنده‌بک!

- تسلیم شو و شیر بین‌النهرین از جانت خواهد گذشت!

- متاسفانه امروز قرار نیست از جون کسی بگذرم جناب شیر!

بهار دو نیزه‌ی کوتاه از حاشیه ی میدان بر‌می‌دارد ، گولاک شمشیر بزرگش را بیرون می‌کشد،

شمشیر او به اندازه‌ ی نیزه بهار بود!

مردم شانسی برای دختر شجاع قائل نبودند و این حماقت را درک نمی‌کردند.

پادشاه دستش را به نشانه آغاز مبارزه بالا می‌برد!

بهار یک نیزه را به طرف گولاک پرتاب می‌کند گولاک با یک چرخش نیزه را جاخالی می‌دهد و نیزه کنار پای وزیر می‌نشیند!  گولاک با شمشیر برهنه خویش به بهار حمله‌ور می‌شود ، بهار سعی می‌کند ضربات گولاک را جا دهد و تا جای ممکن فاصله خود را با گولاک‌ حفظ کند.

گولاک: اینقدر وول نخور کرم کوچولو!

بهار خنده ای بلند سر می‌دهد: خسته شدی خرس گنده!

گولاک خشمگین در یک حرکت ناگهانی خودش را به سمت بهار پرتاب می‌کند و با شمشیر سنگینش از بالای سر خود ضربه ای سهمگین را روانه بهار می‌کند ، بهار نیزه اش را بالا می‌آورد و بر روی زانویش خم می‌شود صدای چلق نیزه‌ ی بهار جمعیت را به وجد می‌آورد. بهار مقداری خود را به راست می‌کشد و شمشیر در کنار پای بهار جای می‌گیرد ، بهار فرصت را غنیمت می‌شمارد به هوا می‌پرد و یک لگد سرکش را روانه صورت گولاک می‌کند گولاک گامی به عقب بر میدارد و بهار به صورت استادانه دو چاقوی کوچک را به سمت گلو گولاک پرتاب می‌کند . گولاک با شمشیرش یک چاقو را دفع می کند و خوش شانس بود که چاقوی دیگر فقط تار و پود ریش بلندش را در هوا پراکنده ساخت.  

نظر مردم درباره بهار عوض شده بود و همه یکصدا فریاد می‌زدند "دختر مبارز"

علیرضا سقلمه ای به آیدین می زند.

علیرضا:با اون هیکلش عجب سرعتی داره .بهار چطور اینقدر خفنه!؟

پویا: بهار می‌بره!!!

علیرضا: معلومه که می‌بره و ... .

گولاک از دهان خون آلودش دندانی را تف می‌کند! 

بهار: دندوناتو موش خورده جناب شیر!؟

گولاک: لهت می کنم زنیکه ی ... .

بهار شمشیرش را بیرون می‌کشد و گولاک را به مبارزه می‌طلبد.

گولاک بار دیگر به سمت بهار می‌رود و صدای برخورد شمشیر ها در فضا طنین‌انداز می‌شود.

گولاک که دیگر تحمل همچین حقارتی را نداشت نیرویش را جمع می‌کند و  ضربتی  بسیار سریع و سهمگین بر بهار وارد می‌سازد. بهار در مقابل این ضربه تاب نمی‌آورد و بر زمین می‌افتد!

کمند: نه! شمشیر از دستش رها شد!

گولاک فرصتی به بهار نمی‌دهد و لگدی را نثار بهار می‌کند ، بهار گارد می گیرد اما لگد گولاک وی را به سمت ستون حمورابی پرتاب می کند و صدای برخورد بهار با ستون نفس حاضرین را بند می‌آورد!

گولاک: هیچ کسی نمی‌تونه منو شکست بده! ضعیفه ی احمق!

در نگاه بهت زده حاضرین بهار خنجرش را بر زمین می‌کوبد و به سختی بلند می‌شود.

بهار: هیچکسی نمی‌خواد اون روی من رو ببینه!‌ بهتره به خودت افتخار کنی که خواهی دیدش!

گولاک: حالا وقتشه دهن گشادتو برای همیشه ببندم!

گولاک بار دیگر به بهار حمله می‌کند. بهار خود را به سمت راست ستون سنگی پرتاب می‌کند و شمشیر بلند گولاک در ستون سخت خرد می‌شود.

همه‌ی حضار ایستاده مبارزه را دنبال می‌کنند هر کسی چیزی می‌گفت.

سپیده زیر لب:‌ آه خدای من! فکر کنم شونش در رفت!نباید اجازه می‌دادم بجنگه! نمی‌تونم خودمو ببخشم!

پادشاه: دیگه کسی جرئت نداره جلو من بجنگه!

علیرضا:حواستو جمع کن دختر! تو می‌تونی!همیشه این‌کاره بودی! خواهش می‌کنم بهار باش!

کمند: زودباش دیگه!بکشش! بدو دیگه!

آیدین: افسوس! امیدوارم موفق بشه! حیف شد!چی دارم می‌گم!؟ ببر دختر!

پویا: دندوناشو خرد کن!

وزیر:سوسک شدش!

پرنیان:یا اهورامزدا! کمکش کن!

و ... .

مردم فریاد می‌زدند: شیر سیاه بابل! حمله! حمله! حمله!

گولاک خنجرش را که به اندازه شمشیر بهار بود بیرون می‌کشد!

بهار بلند می‌شود و خنجرش را در دست می‌چرخاند و زمزمه می‌کند: دیگه از اون شمشیر گنده خبری نیست پس بچرخ تا بچرخیم.

برخلاف روال جنگ ، بهار با سرعت بسیار به طرف گولاک می‌دود ، گولاک می‌خواهد با شمشیرش راه را بر او ببندد اما بهار با چالاکی به صورت تکل از زیر شمشیر گولاک می‌گذرد و خنجرش را در مچ پای گولاک جا می‌گذارد.

گولاک نعره‌ای می‌زند و سعی می‌کند تعادلش را حفظ کند. بهار شمشیرش را برمی‌دارد و با مهارت تعادل گولاک را برهم می‌زند و گولاک را خلع سلاح می‌کند. گولاک نقش بر زمین می‌شود.

جمعیت فریاد میزند : غول‌کش ! غول‌کش! غول‌کش!

بهار به قصد بریدن گلوی گولاک به طرف گولاک می‌رود گولاک برای دفاع دستش را بالا می‌آورد بهار امان نمی‌دهد و دستت گولاک به هوا پرتاب‌می‌شود گولاک با نعره ای گوش‌خراش از پشت بر زمین می‌افتد درست زمانی که بهار می‌خواست کار را تمام کند  تیری زوزه کشان به طرفش می‌آید.بهار سرش را می‌دزد ، گولاک از فرصت استفاده می‌کند و با دستش زیر پای بهار را خالی می‌کند ،بهار بر زمین می‌افتد و گولاک مشتی  بر صورت زیبای بهار می‌نوازد ، سپس مشتی دیگر بر شکم وسپس بر صورت بهار می‌نوازد. سپس بهار را با یک دست بلند می‌کند و به شدت بر زمین می‌کوبد. 

گولاک:این هم پایانت ضعیفه ی وراج!

گولاک با دستش گردن بهار را می‌گیرد و بهار را بلند می‌کند و به بالای سرش می‌آورد.

گولاک: در اون دنیا دوباره به حسابت خواهم رسید!

اشکی که در چشمان سپیده حلقه زده بود جاری می‌شود بهار به خاطر او می‌مرد!

در لحظه ای که جمعیت نبرد را تمام شده می‌دانستند بهار درحالی که نمی‌توانست نفسی بکشد  و خون چشمانش را بسته بود ،آخرین توانش را جمع می‌کند دستش را به آستینش میبرد و با سرعتی سرسام آور تمام طول گیره ی موی فلزی بلند و تیز خود را در چشم و مغز گولاک جای میدهد!

گولاک از روی مرگ فریادی می‌زند و بهار از دستان شیر بین‌النهرین سر می‌خورد و چشمانش را می‌بندد!

*****

TO BE CONTINUED

  • ۹۳/۰۴/۱۴
  • aliaa12

نظرات  (۱۹)

از قشنگی بی حدش که بگذریم،،،
چون اسمش بهار بود محشر بود^_^
یوهاهاهاهاها^_^
پاسخ:
بهاران خجسته باد!!!
از قشنگی بی حدش که بگذریم،،،
چون اسمش بهار بود محشر بود^_^
یوهاهاهاهاها^_^
پاسخ:
:|
دقیقا نفهمیدم پیش بینیم تا چه حد درس درومد!!
الآن گولاک که مرد،بهار که نمرد آیا؟!
پاسخ:
فکر کنم در ICU به سر می‌بره!
میخام قبل از اینکه تا آخرش بخونم پیش بینی بکنم تهشو! :دی
عین تو فیلما حتما بهار،گولاکو شکست میده!!
برم بقیه شو بخونم :دی
پاسخ:
آفرین!!!
ولی تو فیلم های جدید برعکسش اتفاق میفته!!!
  • حسین شکری
  • سلام دوست عزیر وب خوبی داری
    اگه مایل به تبادل لینک بودی منو با اسم
    "تاریخچه های خواندنی"
    لینک کن بعد خبرم کن و بگو با چه اسمی لینکت کنم
    با تشکرtarikhche.tk

    پاسخ:
    الان من مطئنم شما قشنگ همه وبلاگ ها رو بررسی کردین!!!
    همه جا هستین ماشاالله!
    بله من الان کلی خجالت کشیدم خفنی از خودتونه 😂😁
    خواستگار خخخخخخخ
    پویا تو اسم حفظ میکنی راحتی من باید بجنگم با اینا من چی بگم؟؟؟؟دی
    پاسخ:
    :/
    خخخخخ
    اینم حرفیه!!!
    Man goftam bahar mibare!!!!!!mersi bahar!:-*
    Cheghadr man az in gulak badam umad!:/
    Ye soal!alan bahar bord man azad misham?:D
    Aha!y chiz dg!
    Pouya man un shero neveshtam NA AIDIN!!
    پاسخ:
    1.پشت مرده حرف نمی‌زنن!
    ۲.بلی!
    ۳.به نکته بسیار دلنوازی اشاره کردید!
  • کمند سلیمانی
  • =)) خاستگــــــــــــــــــــــار!!!
    اتفاقاً اصلنم خشن نیست! فقط محکم میزنه! تازشم انقدر "گرلیش"ـه (کاملاً برعکس من :))))) )
    تازشم از قبل خاسگاراش زیاد بودن U_U
    پاسخ:
    are you sure?
    آخی! اصلا بچه مظلومه! بههههله!
    در این که دختر خانم هست شکی نیست(ذره ای شک موجود است)
    بهلهههه!
    الان بیشتر شدن!
  • کمند سلیمانی
  • بهار اىنقدر خفن بعد طرفداراش کم باشه؟؟ :دى
    پاسخ:
    با اون مبارزه فکر کنم یه ارتش براش خواستگار پیدا بشه!!!(البته اگه از جونشون سیر شدن) :))
    بــــهار! :دی
    پاسخ:
    طرفدار ها زیادن!
  • کمند سلیمانی
  • خب من ک مى دونستم بهار خفنه دىالوگ خودت بود تو داستان! :|
    پاسخ:
    :((
  • کمند سلیمانی
  • :)))))))
    :)))))
    :)))
    عااااااالىىىىىىى
    بهاااااااار فوق العاده
    اى کسى که تىر را به سوى بهار ما پرتاب نمودى بمىرى اىشالا!!!
    از کى بهار اىنقدر خفن بوده :))
    اىن گولاک چقدر حرف مىزد! مخمو خورد!
    اقا مهدى واقعااااا فک کرده اىن داستان قراره نون و اب بشه؟! حالا عگه جاىى چاپ شه که مى ترکونه اما واسه دل خود نوىسندس دىگه!
    در جواب بقىه کامنت ها هم: بهلههههههههه :|
    پاسخ:
    ۱.ممنون!
    ۲. می‌تونی از خودش بپرسی!
    ۳.خدا بیامرزتش!
    ۴.:))
    غول کش.
    اون شعری که آیدین نوشته بود اصن بد تو مخمه.:دی
    بهار ما گذشته شاید.
    بهار ما گذشته انگار.
    بوی توطئه.
    امید وارم اون تیره کاره یه شخصیته جدید نباشه تو داستان.
    ترکیدم انقد اسم یاد گرفتم.
    پاسخ:
    بهههله!
    راهنما:http://jaffang.blog.ir/page/mahfal
    dustemun mige ina vasat nuno ab nemishe.. :v
    trial by combat beram vasat?! :D
    Bkhial, edame bde haji ;) :D
    پاسخ:
    (:
    نظر لطفتونه! :))
    ادامه میدیدم حاجی!
    Fek konam bache k boodi ziyad bet tavajo nashode,akho in kara vasat noono ab mishe?ye edde adame bikaro mse khodet gir avordi
    پاسخ:
    عجب فکری نمودین شما!!!
    ممنون از این که دلواپس نون و آب ما هستین!
    به فکر نون و آبم هستم دوست عزیز!!!
    پیشنهاد می‌کنم من باب معنی و مفهوم کلمه بیکار مقداری تحقیق فرمایید!

    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    Game of thrones kheili nega mikoni na?? :||| ykam ****** *** ******* kbo!
    پاسخ:
    خیلی ممنون از ذهن بازتون!!!
    یه کم بیشتر کتاب بخونین!!!
    من فقط میخوام بدونم کی اون تیرو به سمت من نشونه رفت...😠
    پاسخ:
    از همین الان خدا بیامرزتش!
    من باید یه هفته برم ریکاوری این زخمام التیام پیدا کنه.این گیره مو فلزیمو خیلی دوس میدارم.خیلی نفس گیر بود.مرسی کسانی که به برد من ایمان داشتن 😁😁😁
    پاسخ:
    بهههله!
    خواهش می‌کنم!
    ادامه!ادامه!
    فقط سوالی که دارم اینه که سیزن بعدی رو بلافاصله میذاری یا با فاصله؟
    اسمم هم به خاطر Aliaa12 عوض کردم!
    پاسخ:
    ادامه دارد !!!
    احتمالا یه هفته فاصله!
    جان من اسمت از اولش امیر بود!

    ارسال نظر

    متاسفانه به علت عملیات بروزرسانی، موقتا امکان ارسال نظر و نظرسنجی مطالب غیر فعال می باشد.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی