جفنگ آباد

این بلاگ جایی برای خواندن مطالب طنز و جالب و ارائه ی نظرات دوستانه (بدون توهین به شخص یا قوم خاصی) است.
جفنگ آباد

این بلاگ جایی برای خواندن مطالب طنز و جالب و ارائه ی نظرات دوستانه (بدون توهین به شخص یا قوم خاصی) است.

اینجا رشته و
قافیه به تنگه
SH،به جفنگه
دلش،رنگاوارنگه
غمت،مایه ننگه
دلم تنگه
دلم تنگه
دلم تنگه برایت...



aliaa12 کیست؟
کسی که با وی می شویم 7 میلیارد نفر!!!


طراحی و مشاوره انواع کاور:aidinoo

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان

جفنگی خاطره 2 (دو تا دوست متفاوت)

يكشنبه, ۵ مرداد ۱۳۹۳، ۱۰:۱۵ ب.ظ

نیمه دوم سال 86 بود. کلاس پنجم بودم. زنگ ریاضی بود. فسقلی بودیم. خوشبخت بودیم و ... .

پویان(یکی از دوستان تپلی بنده) پای تخته سفید ایستاده بود و مسئله ای را حل می نمود. در آستانه اتمام حل مسئله ، خانم شادفر (معلم بسیار عزیز بنده) گفت: آیدین چقدر حرف میزنی و ... . بیا جلو و کنار آجری بشین(مقابل میز معلم و طرف پنجره)(اینکه چرا تک نفری نشسته بودم رو نیمکت رو شاید بعدا توضیح دادم.) و ... .

پس از لحظاتی آیدین با قیافه ای مظلومانه آمد به کنار من و در مسیر نشستن بر روی نیمکت گفت:

سلام ، چیکار کنیم!؟

چشمان خانم شادفر از این که آیدین به این سرعت مهر دهانش باز شده است درشت شد!

خانم شادفر: علی با آیدین حرف نزن و ... .

ما هم که کلا مخمان مثل آدمیزاد کار نمیکرد و نمیکند کیف خویش را برداشتم و در میانه میز گذاشتم(چقدر خشن!!!).

خودم: آیدین تا زنگ تفریح با هم حرف نزنیم! 

آیدین: باشه. حرف نزنیم.( فعلا نتونستم هضم کنم چطور آیدین به این سادگی با موضوع کنار اومد!)

خوشبختانه طرح موفقی بود.(شایدم من آدم سرد و بی احساسی بودم.) و خانم شادفر دیگه به آیدین گیر نداد.

پیشنهاد میدهم این طرح در مدارس کشور اجرا شود. ( اصلا باهاش موافق نیستم.)

  • ۹۳/۰۵/۰۵
  • aliaa12

نظرات  (۱۴)

از این طرف به موضوع نگوه نکرده بودم راس میگیااااا اول پم پم بوده اما بعد دست و پا در آورده .دی
پاسخ:
:))
  • کمند سلیمانی
  • کاش الان نصف اون موقع درس مى خوندم :دى
    جان شوما اىن ىکى رو راس مى گم الان منو بزور باىد بشونن پاى درس! :دى
    البته تصمىم گرفتم امسال عىن ادم درس بخونم :دى
    پاسخ:
    کاش!!!
  • کمند سلیمانی
  • :)) کلاس پنجم خىلى باحال بود
    بهار! ىنى امکان داره اون همه مو ىهوىى بروىد؟ مصلما اىدىن اول کله و موىى بوده که دست و پا در اورده! :| :دى
    به جان شما خرخون نبودم :)) ففط لباس در نىاورده تکالىفمو انجام مىدادم =)))))
    پاسخ:
    :))
    بیچاره آیدین! اینقدر بچه رو اذیت نکنید!
    جان من؟ تا اون حد خرخون نبودی!؟(نگران نباش بعضیا هستن که نگم بهتره!)

    آیدین بچه هم بود موهاش زیاد بود؟ علی تعریف کن اون خاطره رو دیگه خخخخ
    پاسخ:
    بلی!
    از اون خاطره ها فایده نداره!
    پرسنال بمونه بهتره!
  • کمند سلیمانی
  • پنجم دبستانو که نگو! ىاد هاى اسکول مىوزىکال مىوفتم! باور کن! زنگاى تفرىح رقاصا خودى نشون مى دادن!!!!!
    و دوغ و اسنک سرکه اى مى لنباندىم :))))
    اخى! چى چىه انگور مى خوردىم بچه ها توهم اب شنگولى مىزدن! دو تا مى خوردن حس مستىشم تقلىد مى کردن :|
    نىم وجبى ها و اىن کارا!
    خرخون نبودما اما همىشه سرگروه تىم هاى درسى مى شدم بخاطر نمره هام :دى
    اوناىى که تو نظر قبلى گفتم بىشتر مربوط به راهنماىى بود!
    پاسخ:
    بهههله!
    :| کلا من حرفی ندارم! ایول!
    یه بار یکی فکر نکنه کمند خرخون بودها!!!!
    حالا فک نکنین ما تو مدرسه مون آرایشگا راه انداختیم! اینا همه ش نظریه هامونه!!
    من و یه دوست دیگه م یه سال دیگه دقیقااااا همین کارا رو +اختراع زبون جدید، سر زنگای زبان میکردیم کمند!
    +vuvik سه تا و داره!! ووویک!
    پاسخ:
    از این فکرا نمی کنیم! :)
    خدا رحم کنه! عجب زبانی میشده!
    نوشتن کیانا راحت تره!!!
    :))
    جلو نشستن مشکوکه!
    پاسخ:
    کجاش مشکوکه؟یعنی الان من دقیقا چه کار مشکوکی می کردم!؟
  • آیدین همتی
  • تو روحت با این حافظت.
    :|
    من عمرا یادم نمیاد همچین چیزی!!

    خطاب به خوانندگان: علی تنها اون جلو می نشست چون خیلی خرزن بود!
    پاسخ:
    :( :)
    من یادم میاد!به وضوح!
    علی را آن جلو نشانده بودند چون خرزن بود!!!!
    .
    شیطونه میگه یه خاطره تعریف کنم با خاک یکسان بشی!!!(نگران نباش من زیاد گول شیطون نمیخورم)
  • کمند سلیمانی
  • ووىککککک! با ماده تارىک موهاتو فر کنى؟ بابا.... :)))))
    تنها کارى که ما سر زنگ هاى اىنچنىنى انجام مىدادىم سرودن شعر در وصف معلمان و کشىدن نقاشى و همىنطور گفتگو تاىپى در دفتر بنده بود! امسالم ک قربون معلما برم شروع نشده اسم منو حفظن! معلمه مىاد تو ىه عرض ادبى به دانش اموزا مى کنه و ىه ارادت خاصى هم به من داره به من جدا سلام مى کنه و کىفشو زمىن نذاشته مى گه بىا پاى تخته :|
    پاسخ:
    :))
    من فعلا مشکل این زنگ رو نفهمیدم!!!
    آخه پنجم دبستان!؟
    سلام
    عیدتون مبارک
    پاسخ:
    علیک سلام
    همچنین!
    :))
    منم همیشه مشکل داشتم سر این قضیه از همون پیش دبستانی، تا همین سال پیش!! سر زنگای شیمی مخصوصا خیلی کیف میده با دوستت بشینی نظریه ی کیهان شناسی بدی، با ماده ی تاریک موهاتو فر کنی، فضا-زمانو سوراخ کنی، کلا دنیا رو کج و کوله کنی! :) نمیدونین که!
    پاسخ:
    :))
  • کمند سلیمانی
  • Akheh :'(
    bebakhshid nmitunm jelo geryamo bgiram!
    1 lahze...
    Khob!
    Ajab sahne ehsasi bjd vaghti aidon ro az unja avord jelo! Badbakht che khejalati buda! Makhsusan un tikke k goft "khob hala chi kar konim?"
    mashala aidin jan! Az hamun bachegi...
    Eteraf mikonm tu omram takht aval nashestam! Az doran amadegi un tah budm!
    una dg! Un tahe tahe tah! Va tu cheshm! :D
    پاسخ:
    منم هیچ وقت تو زندگی بسیار طولانی خویش با خواست خودم تخت اول ننشستم!
    معمولا تخت سوم میشینم!
    Akhe neveshtin khoshbakht budim!!
    پاسخ:
    :|
    Pas in mozooesh rishe dar kudaki dare!:))
    Eteraf mikonam esme shoma ro aval "ajor ii khundam!
    +alan khoshbakht nistin k hanuz ba ham dust mundin??????
    پاسخ:
    :)
    :|
    در خوشبختی ما که شکی نیست! باید از یه دید دیگه نگاه بفرمایید!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی