جفنگ آباد

این بلاگ جایی برای خواندن مطالب طنز و جالب و ارائه ی نظرات دوستانه (بدون توهین به شخص یا قوم خاصی) است.
جفنگ آباد

این بلاگ جایی برای خواندن مطالب طنز و جالب و ارائه ی نظرات دوستانه (بدون توهین به شخص یا قوم خاصی) است.

اینجا رشته و
قافیه به تنگه
SH،به جفنگه
دلش،رنگاوارنگه
غمت،مایه ننگه
دلم تنگه
دلم تنگه
دلم تنگه برایت...



aliaa12 کیست؟
کسی که با وی می شویم 7 میلیارد نفر!!!


طراحی و مشاوره انواع کاور:aidinoo

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «جان» ثبت شده است

به نام خداوند جان و خرد

سیاهچاله در پناه نور ترس ، آوای دل انگیز کمانچه را فرو داد و انوار آرزو را به آغوش کشید.

به میان آوردن رساله ای نانوشته که در عمق ذهن نیم سوخته ،مدفون و مکتوب است،از جذبه سیاهچاله فرجی یافت شود!

لذا سخنی پدید آید که در ذهن جن و پری ، اعم از زمینی و فضایی نگنجد و تنها امیدش صفای دل فانی قلم زندگیست! 

درفش ارباب کشتی مودت گرچه در فَر درونی و بیرونی درخشد ؛جز آرمانی در دست گردباد پوچی نیست که موش و گربه در نبود سگ نگهبان به بازیش گیرند و همهمه شکوه زنند! تراژدی ای که تراژدی همگان را به وجود آورد و با آن خندید و گریه را بلعید!

حال که زرگری در تالار آیینه همایونی نیز دیده را به افق ندوزد چه باید کرد!؟ نظر فروبست!؟؟

شاید نگاهی به عهود زندگی خالی از لطف نباشد ،  پیمان هایی به روح آغشته که گوشت و خون را در بندش گذاشته  و به انتظار تولدی دوباره یا روشنایی تقدیس شده می نشینیم! در حالی که جسم ،خود از روح است و به رویمان نمی آوریم!!! حتی نگاهی کوتاه به زندگی، یادآور منجلابی از ناکامی هاست که متوجهش نیستیم و فقط سکونی است که پیش می رود!!!

حتی حرکت این سازه ذهنی ، روحی را به تصویر کشد که در کاویدن پاسبانی ،سردرگم است و در تکاپوی آرامش ، خویش را راضی می نماید!!! 

سرمای سوزناک ترس که آتش خلاقیت را به شمعی جانسوز مبدل ساخت و شعله را به نسیمی خاموش ساخت؛ فراموشی ای که استیصال روح درخشان را به همراه دارد و ما با لبخند به پیشوازش می رویم! نمیدانند که چه کردند از بهر چه کردند!

شاید عالم هستی  وسعتی که بود و هست و خواهد بود را می شنود ولی در آسمان آبی خویش ، کلید زندگی را دریغ می دارد و شمارش طلوع خورشید را گواه می گیرد! 

شاید شبی که بهانه نان نباشد!!! 

.

.

.

*****

  • ۷ نظر
  • ۱۰ فروردين ۹۴ ، ۲۳:۱۵
  • aliaa12

دوستان عزیز! این پست رمزش برداشته شد! امیدوار نیستم خیلی بفهمین کی به چی شد! با اینکه میدونم میفهمین!(یه کوچولو سانسور کردم مخاطب پیدا نشه!)

به عنوان یک انسان، زندگی ما محدودیت هایی داره. به عنوان یک انسان از کارهامون دفاع می کنیم یا کاری میکنیم که شرایط برامون قابل قبول بشه! در این کار ، خبره هستیم! چون یک انسان هستیم و این قدرت ذهنمونه! این کار بنا به روندی از ما محافظت میکنه! اما ما باید بهش کنترل داشته باشیم!

.

حالا میخوام از ذهن قدرتمندت استفاده کنی!چون وقتشه! حالا تصور کن دوست من (بی حد و مرز):
در یک صبح طوفانی از خواب برمیخیزی و خودت رو در محیطی می یابی که آرزو و رویای بسیاری از مردمان این کره خاکیست!

  • aliaa12

ز ترس دیدارش گاه جان به جان آفرین تسلیم و گاه چنان فریاد ز کام برون دارند که به موجب آن گسستگی حنجره و فقدان سکوت آید.

                                                                                                

به سان اژدها دهشتناکا ،به سان نوکیا جان سختا و گاه چون عقاب پروازا ؛گاه بر جایگاهت نشد،گاه بر سفره‌ات وگاه بر زیر سقف آنچین که تو آن بینی و خوف در وجودت سکنا گزیند.

                                                                                                   

بر گوشه ای از ملت ریز و برگوشه ای درشت آید؛از آن سوی کمد آید و ز منزلگه وداعی سخت با اضافات آن چه از کام فرو داده  و طعامش فضولات جان و اگر راه باز دارید غذای تن را طعام میدارد.

در وجودم صداییست که وجودش را علیه وجودم و ناوجودش را نیز علیه وجودم،موجود دانسته است.بدینسان که نا وجود ساختنش به موجب مرض و رها ساخت

  • شهر یار