جفنگ آباد

این بلاگ جایی برای خواندن مطالب طنز و جالب و ارائه ی نظرات دوستانه (بدون توهین به شخص یا قوم خاصی) است.
جفنگ آباد

این بلاگ جایی برای خواندن مطالب طنز و جالب و ارائه ی نظرات دوستانه (بدون توهین به شخص یا قوم خاصی) است.

اینجا رشته و
قافیه به تنگه
SH،به جفنگه
دلش،رنگاوارنگه
غمت،مایه ننگه
دلم تنگه
دلم تنگه
دلم تنگه برایت...



aliaa12 کیست؟
کسی که با وی می شویم 7 میلیارد نفر!!!


طراحی و مشاوره انواع کاور:aidinoo

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «جفنگ» ثبت شده است

سلام

وقتی به دنیای پروفایل پیکچرز ها قدم میگذارم.
اولین باریکه ی نوری که می تواند خبری حاکی از درخشش خورشید باشد ، نظرم را جلب می کند.

 لبخند است!
مرموزترین جامه زیبایی ، که بشر می تواند به آن مجهز شود.
زیبایی و آرامشی که در تار و پود این جامه نهفته است؛ می تواند آکنده از شوق ، رضایت قلبی، معصومیت، درد و حتی غمی جان فرسا باشد. اما همیشه یادآور این نکته است:
لبخند بزن! تا لبخند شوی.
لبخند نه تنها زره ای محکم در برابر مشکلات است ، وجود را دل نشین تر میکند .
پس همیشه لبخند بزن جز زمانی که لبخند بآید محو شود .
با آرزوی کامیابی و لبخند

 پ ن : این متن با دیدن لبخند خانم ف نوشته شد! با تشکر از ایشون که بی خبر باعث خلق این متن شدن!!!!

  • aliaa12

به نام خداوند بخشنده ی مهربان

هیچوقت فرا رسیدن همچین روزی رو دوست نداشتم. روزی که یک جفنگ نوشته ، جفنگ آباد رو تعطیل کنه. روزی که محفل ناتمام بمونه. روزی که بیخیال جزیره ی الماس بشم. روزی که باید بگم:

جفنگ‌‌آباد! شاید روزی دیگر ، آبادت کنم.   به امید دیدار!

کاشکی جز معذزت خواهی کاری از دستم برمی‌آمد. از همه دوستانی که جفنگ‌آباد را زنده نگه می داشتند و در خیابان های این آبادی کوچک همراه و پشتیبان من بودند ، سپاس گزارم.

من به خاطر ناتمام ماندن محفل از همگی به ویژه بهار جان معذرت می‌خواهم.

از لحظات شادی که در دنیای مجازی برایم رقم زدید ممنونم.

همیشه این سخن را گرامی می‌دارم:

"هنگامی که با دوستان به سر می‌برم دیگر هیچ آرزویی ندارم"

.

  • aliaa12

نمیدوم چی بنویسم!

دقیق تر بگم وقت ندارم که فکر کنم که چی بنویسم!(خیلی هم وقت دارم واسه این کار وقت ندارم)

با خودم گفتم اینو بنویسم شاید جفنگ از آب در بیاد!

ز چه نویسم !؟

لپ مطلب بگم که همینم بنویسم خوبه! شایدم خوب نیست!حالا که دو ثانیه فکر کردم  این خاطره از ژرفای ذهنمان بیرون پرید!

این خاطره مربوط به سال ها پیشه!

داشتم در فضای سبز ******* قدم می‌زدم! دو تن از دوستان را دیدیم(البته دقیقا ۱۰ دقیقه قبلش همدیگه رو بیش از ۱ ساعت نظاره‌گر بودیم!) که در دامنه ی تپه ای شنی شن نوردی  می‌کردند! ما هم به جمعشان پیوستیم .

----------------------------------------------------

نکته: این دو دوست گرامی و عزیز ، دختر تشریف داشتند!

دختر۱: دختر مودب و باهوش بود و تحکم خاصی داشت که شاید ناشی از آرامشش بود! درس خوان بود.!فکر کنم عینکی بود!

دختر۲:دختر دوست داشتنی و لاغر اندام و فعال بود که در کل می‌توان گفت از دختر۱ پیروی می‌کرد.شایدم این عینکی بود!

---------------------------------------------------

من: من می‌رم بالای تپه و ... .

دختر۱: نمیتونی.

 لحظاتی بعد من با اقتدار در بالای تپه ایستاده بودم!

بنده:چرا شما نمیاین!

دختر۲: به سمت بالای تپه خیز بر می‌دارد.

دختر۱: ما نمیایم چون لباسامون کثیف میشه !(شایدم گفت این کار دخترونه نیست ولی همون موضوع لباسا یادمه)

دختر ۲ در دامنه تپه شنی لحظه ای تعلل می‌نماید.

من: بیا بالا من دستتو می‌گیرم!(همین الان هم با اون حرکتم خیلی حال می کنم (فسقل بچه و از این حرفا))

دختر۱:نه! نرو!(خدا لعنتش نکنه ! ضد حالی بود واسه ما)

دختر شماره ۲ یه چیزایی گفت من یادم نمیاد.

در نهایت هم به بالای تپه نیامد و ما دست کسی را نگرفتیم و در ذهنمان دنبال راهی برای جبران شکست بودیم!

چند لحظه بعد از بالای تپه پایین آمدم و برای جبران شکست به دختر شماره ۱ گفتم: چند تا سوال رو حل کردی!؟

دختر۱: ۱۴ تا(شایدم یه کوچولو اینور اونور)

من با اقتدار گفتم: ۱۹ و ... و بلخره مسئله ختم بخیر شد!(البته بیشتر برا من)

البته این شکست پیروزی محسوب نمی شه و این خاطره ها هرچقدر هم بچگانه باشن بسیار شیرین و من عاشقلحظات و  خاطره های خوبم!!!

نکته کمکی:بیخیال نکته !نیاز به گفتنش احساس نمیشه!

پ.ن1: البته دقیقا ۱۰ دقیقه قبلش همدیگه رو بیش از ۱ ساعت نظاره‌گر بودیم! یعنی اینکه قبل از 10 دقیقه قبل به مدت یک ساعت در یک مکان حضور داشتیم)

پ.ن2: شاید هم هیچ کدوم عینکی نبودن!!!

  • aliaa12

angelin the name of Tobaccoangel

سیگارا به شناخت جدید و قدیم تو مردگانیم به نصرت تو گریانیم و به کرامت تو سرفانیم به نیکوتین تو خماران!

سیگارا نه شناخت سم وجودت را توان و نه زیان تو را بر زبان نه دریای مرض و سرطان تو را کران!

پس تو را لعن و نفرین چون توان ؟

 

                                                                

برگرفته از "کشفل دخانیات و جفنگ السیگار" فصل 7 ،صفحه ی 2213

  • شهر یار

ز ترس دیدارش گاه جان به جان آفرین تسلیم و گاه چنان فریاد ز کام برون دارند که به موجب آن گسستگی حنجره و فقدان سکوت آید.

                                                                                                

به سان اژدها دهشتناکا ،به سان نوکیا جان سختا و گاه چون عقاب پروازا ؛گاه بر جایگاهت نشد،گاه بر سفره‌ات وگاه بر زیر سقف آنچین که تو آن بینی و خوف در وجودت سکنا گزیند.

                                                                                                   

بر گوشه ای از ملت ریز و برگوشه ای درشت آید؛از آن سوی کمد آید و ز منزلگه وداعی سخت با اضافات آن چه از کام فرو داده  و طعامش فضولات جان و اگر راه باز دارید غذای تن را طعام میدارد.

در وجودم صداییست که وجودش را علیه وجودم و ناوجودش را نیز علیه وجودم،موجود دانسته است.بدینسان که نا وجود ساختنش به موجب مرض و رها ساخت

  • شهر یار

یکی به من بگه منو چه به وبلاگ طنز جفنگ‌‌آمیز؟؟؟؟؟؟؟؟
منو چه به جفنگ نویسی؟؟؟؟؟؟؟
کارم نبود؟؟؟؟؟؟بارم نبود؟؟؟؟؟درسم نبود؟؟؟؟مشقم نبود؟؟؟دوستم نبود؟؟فیسبوک نبود؟عشقم نبود!
شاید می‌خوام روزم تکراری نباشه!
شاید می‌خوام بگم من متفاوتم!
شاید می‌خوام بگم من خرزنم!
شاید می‌خوام بگم آب قحطه!
شاید می‌خوام بگم عاغا ما غلط بکنیم!
شاید می‌خوام بگم آیفون دوست ندارم!
 شاید می‌خوام داستان تخیلی بنویسم!
شاید می‌خوام خاطره تعریف کنم!
شاید می‌خوام نظرمو اعلام کنم!
شاید می‌خوام تنشای روانیمو خالی کنم!
شاید می‌خوام درد جامعه رو دوا کنم!
شاید می‌خوام رو گذشتم سرپوش بذارم!(برای اطلاعات بیشتر به مهیمن مراجعه شود.)
شاید می‌خوام گذشتمو بروز بدم!
شاید می‌خوام ییخیال آینده شم!
شاید می‌خوام خودمو تو اینترنت حک کنم!
شاید می‌خوام حال فرز بر وزن فعالو بگیرم!
شاید می‌خوام در راه خدا بنویسم!
شاید می‌خوام ...!!!
شاید از آیدین خوشم نمیاد!!!
شاید تقصیر ـــــــــ!!!(برای این که تبعیض قائل نشیم از نام بردن شخص مورد نظر معذوریم.)
شاید به خاطر فراز و نشیب های زندگیه!
شاید به خاطر این که خواستن توانستن است!!!
شاید به خاطر این که دنیا منو به جفنگیدن میطلبه!!!
شاید به خاطر این که:
تا جفنگ هست زندگی باید کرد!!!
شاید،شاید،شاید !!!
شاید خستم!!!
لطفا مرا راهنمایی بفرمایید  

  • aliaa12

(جفنگی شده شعر سهراب در زمستان)

دشت هایی چه فراخ

کوه هایی چه بلند

من در این آبادی پی چیزی بودم

پی گرما شاید

پی ابری ،ریگی،تگرگی

پی برفی ماندم،سوز می آمد ،گوشگیر داشتم

چه کسی وزوز کرد؟

اسکی کردم

باشگاهی سر راه

لب بازی

گیوه هارا کندم ونشستم،پام یخ زد

من چه داغم امروز 

و چه اندازه تنم تب دارد 

نکند دارو گران باشد

چه کسی پشت تگرگان است

عصر یخبندان است

مهربانی هست،پرتغال هست،ایمان است

آری

تا جفنگ هست زندگی باید کرد

درشکمم چیزی است به رنگ سیب کبود

وچنان بیتابم که دلم میخواهد

بدوم تا دم در*،بنشینم

دور ها آوایی است که مرا میخواند:

آب قحط است!!!!!

                                                                    

اشاره به در دستشویی دارد.


  • شهر یار
اینجا رشته و
 قافیه به تنگه
    SH،به جفنگه
   دلش،رنگاوارنگه
       غمت،مایه ننگه
        دلم تنگه دلم تنگه دلم تنگه برایت...
                                         
 باور کن

        

  • شهر یار